چرك‌نويس‌هاي ترجمه‌ي در قند هندوانه

      صفحه اصلي         درباره‌ي براتيگن        آرشيو


Thursday, April 01, 2004

32. قيلوله
يك دفعه احساس كردم خسته‌ام. فكر كردم خوب است پيش از ناهار چرتي بزنم. رفتم توي كلبه و روي تختم دراز كشيدم. به سقف نگاه كردم. به تيرهاي سقف كه از الوار قند هندوانه بودند. نقش روي الوارها را دنبال كردم و زود خوابم برد.
يك جفت خواب كوتاه ديدم. يكيش خواب يك شب‌پره بود. شب پره‌هه خودش را روي يك سيب سر پا نگه داشته بود.
بعد يك خواب طولاني ديدم كه باز داستان inBOIL و دارودسته‌اش بود و چيزهاي وحشت‌ناكي كه همين چند ماه پيش سرشان آمده بود.



[Powered by Blogger]